صحابه و اگر نه كشتن فرمودى ، هر آيت به قدر حاجت فرومىآمد و به سبب نزول فرومىآمد ، چون نزد رسول ( ص ) قرآن بلند خواندند صحابه ، تشويش شد خاطر مباركش ، آيت آمد : "
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَرْفَعُوا . . .
[ اين سبزك در زمان ما به قلندران عجم رسيد . . . ] « 1 » مسلما چنان كه شمس را از نظر مشرب و جذبهء عرفانى نمىتوان به طبقهاى وابسته دانست ، از سخنان او نيز انتساب وى را به طريقتى يا فرقهء معينى نمىتوان اثبات كرد . او عارفى است از " شطار " و صاحب حال و هواى ملامتى . شايد مرشد او - ابو بكر سلهباف تبريزى كه از احوال وى اطلاعى در دست نداريم - از مشايخ قلندريه بوده باشد و شايد از آنجايى كه به " سلهباف " شهرت يافته به صنفى از اصناف وابسته بوده و از جوانمردان به شمار مىآمده است . چنان كه شمس خود نيز با جوانمردان حشر و نشرى داشته است :
" فتوت به آدم رسيد ، چنين بود و چون به ابراهيم رسيد ، چنين بود ، و چون به امير المؤمنين على ( ع ) رسيد ، چنين بود . هريكى مىگفتند بهاندازهء خويش به نوبت . چون نوبت من رسيد ، هرچند الحاح كردند ، من چيزى نگفتم .
گفتم : نمىگويم . آنجا درويشى بود ، سر فرود آورد و او هيچ نگفته بود ، ميلم شد به گفتن . گفتم : آدمى مىبايد كه در همه عمر يكبار زلت كند ، اگر كند . باقى همه عمر مستغفر آن باشد ، بر سنت پدر " من اشبه اباه فما ظلم " و آغاز كردم عذر زلت آدم را و تقدير توبهء او . . . " « 2 » مىبينم كه شمس چون اهل فتوت سخن مىگويد و براى فتوت تعريف ديگرى مىآورد و به تعاريف موجود آن ، تعريف جديدى مىافزايد .
در عين حال اين عبارات ، علت استقبال گروهى از اهل فتوت در دومين نزول شمس به قونيه را نيز روشن مىكند « 3 » .
اين نكته را هم اضافه كنيم كه شمس خواه مريد شيخى از قلندريه باشد ، و خواه از سرآمدان اهل فتوت و يا واصلان مقام اخوت ، بىگمان از " شطار " است و
هامش
( 1 ) مقالات ، عماد ، ص 21 عبارت درون قلاب در چاپ عماد نيامده است اين عبارت در " اضافات روايت مبسوط " مقالات چاپ آقاى دكتر محمد على موحد هست . ص 221
( 2 ) مقالات ، عماد ، ص 80
( 3 ) مناقب العارفين ، ج 2 ، ص 697