ديدگاه شمس تنها يك وسيله است ، هدف نيست و از آن جهت كه علم عجز موجود در خود را فاش مىكند ، قابل اغماض است . به نظر وى فيلسوف ، سرگشته است : " شش جهت نور خداست فلسفيك مانده است بالاى هفت آسمان ميان فضا و خلا " « 1 » . " فلسفيك گويد عقول عشره است و همه ممكنات را محصور كرده " « 2 » .
اين عجب نيست كه ناآورده نداند ، عجب اين است كه بيرون آورند بر كف دست پيش او مىدارند نمىبيند و اگر نه سخن سقراط و بقراط و اخوان صفا « 3 » و يونانيان در حضور محمد و آل محمد و فرزندان جان و دل محمد نه فرزندان آب و گل ، كه گويد ؟ و خدا هم حاضر " « 4 » " اغلب دوزخيان از اين زيركان و فيلسوفان از اين دانايان كه آن زيركى ايشان حجاب شده از هر خيالشان ده خيال مىزايد " « 5 » . شمس از اينكه فيلسوف عقل را رهبر خويش ساخته و هرچه را كه عقل نپذيرد ، او نيز نمىپذيرد ، متعجب است و مىگويد : " فلسفى منكر مىشود ، يعنى عقل او آن باشد كه هرچ او نداند نباشد . . . " « 6 » به كسانى كه دين و فلسفه را درآميختهاند ، و حشر جسمانى را نپذيرفته و حشر را روحانى دانستهاند ، " احمق " نام مىنهد و مىگويد : " فلسفى گويد حشر ارواح باشد ، احمق است . . . " « 7 » و گفتهء كسانى را كه عذاب را متوجه روح مىدانند ، باطل مىخواند « 8 » . ازاينرو
هامش
( 1 ) همان كتاب ، ص 120
( 2 ) مقالات ، نسخه قونيه ، ص 65 ، سطر 15
( 3 ) اخوان الصفا و خلان الوفا گروهى از مسلمانان بودند كه در قرن چهارم هجرى / دهم ميلادى انجمنى سرى تشكيل داده بودند و به نشر علوم عقلى و نزديك ساختن دين به حكمت مىكوشيدند و رسالات مختصر و سادهاى مىنوشتند و در اختيار عامه مىگذاشتند .
( 4 ) مقالات ، چاپ عماد ، ص 26
( 5 ) مقالات ، نسخهء قونيه ، ص 97
( 6 ) همان نسخه ص 55
( 7 ) همان ، ص 24
( 8 ) " المفلسف يفسر العذاب بعد الموت من جهت المعقول " ، همان نسخه ، ص 59