زمانى كه امام صادق عليه السّلام در حيره بودند به من فرمودند :
آيا اراده آنچه به تو وعده داده بودم را ندارى ؟
رواى مىگويد : عرضه داشتم چرا ( يعنى رفتن به زيارت قبر المؤمنين عليه السّلام ) .
سپس راوى مىگويد : امام عليه السّلام سوار مركب شده و فرزندشان اسماعيل نيز با آن جناب سوار گشته و من نيز با ايشان سوار شدم و حركت كرديم تا از وادى ثويه گذشته و بين حيره و نجف جنب ريگهاى سفيد و روشن حضرت پياده شدند و اسماعيل نيز از مركب به زير آمد و من هم از مركب پائين آمدم ، حضرت نماز گزاردند و اسماعيل نيز با آن حضرت نماز خواند من هم نماز گزاردم سپس حضرت به اسماعيل فرمودند :
بايست و بر جدّت حسين بن على عليهما السّلام ، سلام بده .
من عرض كردم : فدايت شوم : آيا حضرت حسين عليه السّلام در كربلاء نيستند ؟
فرمودند :
بلى ولى هنگامى كه سر مطهّر آن حضرت را به شام آوردند يكى از دوستان ما آن را ربود و در جنب امير المؤمنين عليه السّلام دفن نمود .
كامل الزيارات ( فارسي ) — صفحة 97
مساهمون: جعفر بن محمد بن قولويه
ص٩٧