به آن ( و ) در حالى كه تو
( لا تعرف نفسك )
كه نزديكترين چيزهاست به تو ( بنفسك من ) جانب ( نفسك ) و اوست كه نفس ترا به تو معرفى مىكند يا معنايش اينست كه عالم بودن او را ميدانى بوسيله پرسيدن مشكلات علوم ، و آنچه از صفات و روحيات تو كه در ضمير توست و از آنها غافلى ترا با خبر ميسازد ، و بنا بر توجيه اوّل ، اين جمله اشاره است باينكه ، وقتى تو خودت را با اينكه نزديكترين اشياء به تو است بدون معرّفى امام نشناسى ، توقع دارى خدايت را با خردت بشناسى ؟
( و تعلم انّ ما فيه )
يعنى آنچه را از امامت و پيشوائى ادعا مىكند ( له و به ) يعنى برايش حاصل و ويژه اوست .
سپس امام عليه السّلام براى بيان اينكه شناخت ذات حاضر پيش از وصف اوست ، بداستان يوسف و برادرانش استشهاد ميفرمايد ، چون برادران ابتداء با ديدن يوسف ، او را شناختند ، سپس برادرى او را با ديدن زيادتر و شنيدن سخنان او دانستند ، بنا بر اين صفت او را بذاتش شناختند ، همچنين است امام صفات او بذاتش و آنچه كه از او شنيده و ديده ميشد از علوم و معجزات او شناخته مىشود .
( و لا اثبتوه من انفسهم بتوهّم القلوب )
يعنى همچنان كه امور پنهانى را با نشانههاى عقلى و نقلى ميشناسند .
سپس مطلبى را كه قبلا فرموده كه امام بايد باوصاف ويژه خود كه ديگران ندارند ، معروف باشد و امامت به اختيار امّت نيست ، تأكيد ميفرمايد با تأويل در آيه قرآن
ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها
« 1 » باينكه مراد از درخت امام است همچنان كه در قرآن نيز آمده ( و مثل شجره طيّبه - همچون درخت زيبا ) « 2 » كه مقصود
هامش
( 1 ) سوره نمل آيه 60 .
( 2 ) سوره ابراهيم آيه 24 و آيه چنين استأَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ. تا آخر آيه .