و زيرا او را حادث فرض كرده ،
( بالصّفة لا بالادراك )
گويا اشاره است بنفى آنچه را كه قائلين باشتراك لفظى ميگويند ، يعنى او را گونهاى ستايد كه معنايش را نميفهمد ،
( فقد احال على غائب )
يعنى بر چيزى كه از ذهنش غائب است و هيچ گونه دركش نميكند
( انّه يعبد الصّفه و الموصوف )
يعنى ذاتى را كه موصوفست بصفات زائده موجوده باينكه هر دو را با هم مىپرستد
( و من زعم انّه يضيف الموصوف )
يعنى صفات را زائده داند ولى صفات را بهمراه ذات نپرستد بلكه تنها ذات را پرستد ، چنين كسى گر چه در عبادت شرك نورزيده ليكن (
صغّر الكبير
) چون ذات سبحان را در كمال نيازمند غير يعنى صفات دانسته و هر نيازمندى ممكن است .
( باب البحث ممكن )
يعنى راه كاوش از توحيد ممكن است و چارهجوئى از شبهات هست ، نتيجه اينكه خداوند حجتى را بر شما گمارده كه ميتوانيد او را بشناسيد و يگانگى خدا را از او ياد گيريد ، سپس فرمود : شناخت ذات حاضر پيش از شناخت صفات اوست ، همچنان كه مثلا اوّل زيد را مىبينى بعد ميفهمى كه عالم است يا نادان ، و همچنين نژاد و ساير حالاتش را بعد از ديدن خود او مىشناسى (
و معرفه صفه الغائب قبل عينه
) زيرا شخص غائب ، با صفاتش شناخته مىشود .
و احتمال دارد كه منظور امامى باشد كه از او توحيد را ميگيرند ، اگر حاضر باشد اوّل خود او شناخته مىشود ، سپس شايستگى او براى امامت بوسيله نشانهها و معجزات ، ولى اگر آن امام غائب باشد به عكس است ، و احتمال دارد كه منظور از حاضر ، ممكنات ، و مخلوقات باشد ، و مقصود از غائب ، خالق .
سپس از حضرت پرسيدند ( كيف تعرف عين الشاهد قبل صفه ) يعنى چگونه خود او و صفاتش شناخته مىشود ؟ فرمود
( تعرفه )
بصفاتى كه در امام است
( و تعلم علمه )
يعنى از او دانش ميگيرى تا اينكه تو
( تعرف نفسك )
و صفاتش را
بحار الأنوار (ج65) (شيعه در پيشگاه قرآن و اهل بيت ع) (فارسى) — صفحة 381
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٨١