خفض يعنى نرمى و ملايمت ، و زندگى سبك ، و حركت نرم و آرام ، و صداى آهسته ، و ارض خافضه السقيا يعنى زمينى كه به آسانى آب مىخورد ، و خفّض القول يعنى به نرمى حرف بزن ، و خفّض الامر يعنى كار را سبك بگير ،
( المنتقله ديارهم )
چون از شرّ مردمان بد از اين شهر به آن شهر ميروند و دورى از وطن را براى تحصيل علم برمىگزينند ،
( ان شهدوا لم يعرفوا )
چون مشهور نيستند و ميان مردم گمنامند و بقولى چون بخاطر تحصيل علم در ديار غربت بسر مىبرند
( و ان غابوا لم يفتقدوا )
يعنى جستجو نشوند چون مردم از مصاحبت با آنان منزجرند و بمقام آنها بىاعتنايند ، و بقولى نيز بخاطر غريب بودن آنها در بين مردم ، در قاموس گويد : افتقده يعنى در غياب او جستجويش نمود ، و مات غير فقيد ، يعنى نبودنش مهمّ نيست .
( و من الموت لا يجزعون )
زيرا اولياء خدا مرگ را دوست دارند و آرزو ميكنند ، و بقولى ( من ) براى تعليل است و ظرف متعلق بنفى است نه بمنفى و تقديم ظرف براى حصر است يعنى جزع نكردن آنها از دنيا و اهل دنيا و مصيبتهاى آن بخاطر اينست كه مرگ و انتقام بعد از مرگ را باور دارند ، ولى اين توجيه از سياق روايت دور است .
( و في القبور يتزاورون )
يعنى آنها بخاطر شدّت تقيّه و دور بودن از يك ديگر كمتر مىتوانند در دنيا به زيارت و ديدار يك ديگر بروند ولى در عالم برزخ چون حالشان خوب و از هر جهت آزادند يك ديگر را زيارت ميكنند ، يا اينكه آنها چون از خلق پنهانند كسى بزيارتشان نميرود مگر بعد از مرگ ، يا اينكه خانههاى آنها در دنيا مقبرهها و خرابههاست و در اين خرابهها يك ديگر را ملاقات ميكنند ، و بقولى يعنى زندهها در گورستانها بديدار مردهها ميروند و بقولى ، قبور عبارت است از خانههاى مردمى كه دلهاى آنها بخاطر رها ساختن ياد خدا مرده است چنانچه خداوند متعال ميفرمايد
وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ
« 1 » تو آن كس را
هامش
( 1 ) سورهء فاطر آيه 22 .