سن شيخوخت بود و عاجز ، پسر خواهر خود را فولوس به خدمت مسيح فرستاد ، و عذر خواهى نموده گفت : من پيرم و محبوس به بند عجز و ناتوانى شدهام « 6 » . مسيح كتابت او را خواند ، مضمونش اين بود كه :
56 ، 8 - « اى طبيب نفوس و نبى خدا « 7 » ، بسيار هست كه مريض به جهت عوارض بدنى عاجز مىشود از خدمت طبيب « 8 » و نمىتواند به آن رسيد ، فرستادم خويش نزديك خود را فولوس نام به خدمت آن رسول انام ، تا نفس او را به آداب نبوى معالجه كنى ، و السلام . » 56 ، 9 - چون فولوس به خدمت مسيح رسيد به تعظيم و اكرام جناب نبوت مآب مفتخر و سرافراز گشت ، و از حواريين شد . و مسيح به او نوشت : كسى كه از علم صحيح خود از روى انصاف با نفس خود معامله نمايد ، احتياج به طبيب ندارد مگر در حفظ صحت و بعد مسافت نافع نفوس از نفوس نيست ، و السلام .
چنان كه گفت : مصراع ، در راه عشق مرحلهء قرب و بعد نيست .
56 ، 10 - نصارى دعوى آن مىكنند كه فولوس بعد از شمعون پيغمبر شد .
57 - ابو القاسم كرمانى [ سدهء پنجم هجرى ]
57 ، 1 - حكيم عالم بود ، ميان او و ميان ابو على مناظره بسيار واقع شد تا آنكه به منازعه و مناقشه كه مستلزم سوء ادب [ 100 - ب ] باشد
هامش
( 6 ) - د : « ام » ندارد .
( 7 ) - د : و ولى خدا .
( 8 ) - د : از اينجا به اندازهء سه صفحه افتادگى دارد .