به درستى كه خداى من كه مرا به نصرت خود يارى داده است ، و عزيز گردانيده است به تسخير ممالك ، و بلند ساخته است به غلبهء بر دشمنان ، و كفايت كرد مرا در باب شهرها ، و گردانيده است مرا وسيلهء عذاب كسى كه او را نشناسد و به او كافر باشد و او را انكار نمايد . به درستى كه من ترا به شناخت و عبادت پروردگار و آفريدگار من و تو و پروردگار آفريدگار « 59 » همه چيزها مىخوانم ، اينكه او را پرستى نه غير او را .
به درستى كه تو مستحق پرستش پروردگارى به سبب آن چيزى كه مالك گردانيده است ترا به آن بر شهرهاى خود ، و زيادتى داده ترا بر امثال خود از پادشاهان .
32 ، 61 - قبول نصيحت من بكن و بتها را كه مىپرستى پيش من فرست ، و همه ساله خراج روان گردان ، تا از مضرت من سالم مانى . و اگر اينها كه گفتم به فعل نيارى ؛ سوگند به پروردگار خود مىخورم كه ترا بىعزت ، و بلاد ترا پامال « 60 » و خراب حال خواهم ساخت ، و احوال ترا و بلاد ترا افسانه مىگردانم . و به تحقيق ديدى كه خداى من به دارا چه كرد ، و چگونه يارى داد ، و غالب ساخت مرا بر او . پس بدل مساز « 61 » به عافيت چيزى را ، و غنيمت دان آن را .
32 ، 62 - چون كتابت اسكندر به فور رسيد ، جوابى داد كه مشتمل بود بر درشتى و بىباكى . اسكندر به جانب او متوجه شد و پادشاه هند اسباب و آلات و ضروريات جنگ از فيل و سباع جنگى مهيا و مرتب ساخته بود .
32 ، 63 - چون اسكندر بران اطلاع يافت ، به فكر افتاد كه چگونه تواند با او « 62 » معارضه و مجادله نمايد ، در آن باب به اصحاب مشورت نمود ، تدبيرى و حيلهاى از ايشان به ظهور نيامد .
هامش
( 59 ) - اساس : « آفريدگار » ندارد .
( 60 ) - د : پايمال .
( 61 ) - د : بدل ميار .
( 62 ) - اساس : افتاد تواند به او .