با صاحب قوت .
32 ، 28 - و بزرگى من اينست كه به طرف تو به جنگ روانم « 36 » ، و ملاقات مىكنم ترا مثل كسى كه ملاقات كند به او ملكى كه نوشته باشد مرگ او در گردن من ، و اجل من آينده است . اميدوارم از خدايى كه مرا آفريده است ، و توكل من بر اوست ، و پرسش من او راست ، و طلب يارى ازو مىكنم ، اينكه غالب سازد مرا بر تو .
32 ، 29 - به تحقيق كه در كتابت خود اعلام كردى به من به بسيارى طلا و نقره و گنجها كه به تو داده شده است ، و ما را به آن « 37 » حاجتى نيست ، و الحاح به طلب آن ندارم ، هر جا كه باشد و فرستادى به من دره و كره و تابوتى پر از طلا ؛ اما دره تازيانهايست « 38 » كه خداى تعالى از براى من فرستاده است تا بچشانم ترا قوت و باس او را ، و پادشاه باشم ترا ادب آموز و پيشوا .
32 ، 30 - اما كره به درستى كه اميدوارم كه جمع كند خداى تعالى از براى من ملك زمين را چنانچه كره در دست من .
32 ، 31 - اما تابوت به درستى كه فاليست عجب در اينكه اللّه سبحانه مرا نصرت دهد بر تو ، از براى آنكه تابوت خزانهايست « 39 » از خزينههاى تو پر از طلا ، پس اين نشانهايست « 40 » كه خزانهاى از خزاين تو منتقل به من شود .
32 ، 32 - و اما كنجد اگر به عدد « 41 » بسيار است ، اما ملايم و خوشخوارست .
32 ، 33 - و من فرستادهام از براى تو مقدارى از خردل ، بايد كه بچشى طعم آن را .
هامش
( 36 ) - د : كه به جنگ تو روانم .
( 37 ) - د : اينها .
( 38 ) - اساس : اما تازيانه .
( 39 ) - مكرر - اساس : + كه .
( 40 ) - د : آنست .
( 41 ) - اساس : به قدر .