و كسى نمىداند ؛ به يقين دان كه اين بر مردمان پنهان نخواهد ماند ، با وجود اين سرزنش « 112 » نفس ترا ، پرهيز كن از براى خدا و شرم دار از مردمان ، و نگاه دار وصيت را ، و بشنو از حكما ، و يادگير ، و كوشش كن به تحصيل نام نيك . چه خوب و پسنديده است شهوتهاى مباح ، و چه قبيح است شهوتهاى بد .
11 ، 150 - و گفت : ملاحظه نمائيد و بپرهيزيد « 113 » از سخنچينى ، و اگر چه راست باشد ، به درستى كه بيشترين مردمان حق را نمى [ 39 - الف ] شناسند .
11 ، 151 - افلاطون به سقراط نوشت كه سه چيز از تو مىپرسم ، اگر جواب بر وجه صواب يافتم ، شاگردى تو اختيار مىكنم .
11 ، 152 - سقراط نوشت كه : سؤال كن از هر چه مىخواهى ، و خداست ياىدهنده « 114 » . پس افلاطون نوشت كه : كدام يك از مردمان سزاوارتراند به رحم ، و چه وقت كارهاى مردمان ضايع و خراب مىگردد ، و به چه چيز كسى به نعمت مىرسد ؟
11 ، 153 - جواب داد كه : سزاوارترين مردمان به رحم « 115 » سه كساند :
نيكى كه محكوم حكم بدى باشد كه او هميشه حزين و غمگين است از آنچه مىبيند و مىشنود ، و عاقلى كه مدبرش جاهل باشد كه در اين هنگام روزگارش به تعب و غمزدگى مىگذرد ، و كريمى كه محتاج لئيمى شود كه تمام ايام در خضوع و خواريست . و ضايع شدن كارهاى مردمان وقتى است كه راى و صوابديد نزد كسى باشد كه ازو به تن برندارند و قبول نكنند و سلاح « 116 » و آلات حرب نزد كسى باشد كه به عمل نتواند آورد ، و مال پيش كسى باشد كه از آن فايده نيابد و رسيدن به
هامش
( 112 ) د : با وجود سرزنش .
( 113 ) - د : ملاحظه كند و بپرهيزيد .
( 114 ) - اساس و س : « پس » ندارد .
( 115 ) - د : به ترحم .
( 116 ) - د : برندارد و قبول نكند و سلاح . اساس و س : و سلاح .