نگاه مىدارد از چيزى كه ضايع مىسازد او را ؛ كسى كه او را ندانست ، مىنهد در جائى كه نه جاى اوست .
11 ، 95 - و گفت : كسى كه بخل كند بر نفس خود ، آن كس به غير خود بخيلتر خواهد بود ؛ و آن كس كه بر نفس خود بخشش نمايد ، اميد خود ازو توان داشت .
11 ، 96 - و گفت : ضايع نگشت كسى كه شناخت نفس خود را ، و چه ضايع شد كسى كه نشناخت نفس خود را .
11 ، 97 - و گفت : كسى كه بر نفس خود شفقت نكند ، نزديك است كه به ديگران شفقت نكند « 89 » .
11 ، 98 - و گفت : نگه داشتن نفس و پرهيز آن از جاهاى بد معلوم مىگردد حرص محافظت نفس خود .
11 ، 99 - و گفت : نفس عوض همه چيزست ، و چيزى عوض نفس نيست .
كسى كه تضييع نفس كرد تضييع همه چيز نمود ؛ و كسى كه نگاه داشت نفس را ، نگاه داشت همه چيز را .
11 ، 100 - و گفت : نفس نيكو به اندكى ادب « 90 » متأدب مىشود ، و نفس بد شرير فايده نمىيابد به بسيارى از آن به جهت ناشناختى .
11 ، 101 - و گفت : اگر سكوت ورزد كسى كه نمىداند ، هرآينه اختلاف بر طرف مىشود .
11 ، 102 - و گفت : مكروه نيست ناخشنودى كسى كه خشنوديش باطل است .
11 ، 103 - گفت : از شش طبقه افسردگى و پژمردگى اندوه و غم جدا
هامش
( 89 ) - د : است به ديگران نيز . اساس ، س ، ت : به ديگران شفقت نكند .
( 90 ) - د : به اندك ادبى .