شهر را ، و جلاى وطن شدند . پدر فيثاغورس نيز در آن ميان روانه گشت به طرف ساموس به جهت كتب حكما كه در آنجا بود [ 25 - الف ] و در آن شهر اقامت كرد ، و پيش اهل آن شهر معظم و مكرم گرديد . چون از آنجا به طرف ايطاليا مسافرت نمود ، فيثاغورس را همراه برد به جهت تماشا و خوشحالى دل او ، كه « 21 » آن شهر به غايت خوب و لطيف جاى بود و همه چيز بسيار و وافر .
10 ، 11 - همچنين ذكر كردهاند اهل سير كه چون فيثاغورس آن شهر را ديده بود « 22 » ، و از خوبى و لطافت آن محظوظ شد ؛ باز به آن رجوع كرد ، تا آنجا ساكن گردد . و چون منيسارخوس ، پدر فيثاغورس ، ازين شهر « 23 » رفت و ساكن شهر ساموس گشت و پسران او با او بودند اندروتلوس كه بزرگ و رئيس ساموس بود به فيثاغورس مهربان گشت ، و متكفل تربيت او شد ، به جهت آنكه خوردتر از برادران ديگر بود و بيشتر در علم و آداب و لغت و موسيقى بود از برادران .
10 ، 12 - چون ملتحى شد و ريش برآورد ، متوجه شد با او به شهر مليطون و فيثاغورس را سپرد به خدمت اكسماندروس حكيم « 24 » تا علم هندسه و علم مساحت و نجوم بياموزاند .
10 ، 13 - و چون فيثاغورس اين دو علم را چنانچه بايد تحصيل نمود ، محبت او به علوم حكمت اشتداد و قوت پيدا كرد « 25 » ، از روى طلب به بسيارى از شهرها رسيد ، و رسيد به اهل مصر و كلدانيين و غير اينها و خود را به كاهنان آن ديار « 26 » مربوط ساخت ، و حكمت را از ايشان آموخت . خط و لغت مصريان « 27 » را دانست كه سه قسم است :
خط عامه ، و خط خاصه كه آن خط كاهنان بود ، و خط پادشاهان .
هامش
( 21 ) - د : زيرا كه .
( 22 ) - د : جاى بود و از خوبى و لطافت .
( 23 ) - د : بيرون رفت .
( 24 ) - د : « حكيم » ندارد .
( 25 ) - د : قوت گرفت .
( 26 ) - د ، ت : آن بلاد .
( 27 ) - د : مصرى .