پوشيده مىداشت .
10 ، 5 - از جملهء رموز اوست : اجتناب كنيد افراط را و حركت ندهيد آتش را به كار « 11 » ، چه يك بار از آتش گرم شده است . يعنى كسى كه قوت غضبى برو غالب باشد و در وقت غضب باشد ، اجتناب كنيد « 12 » از سخنانى كه محرك و مقوى غضب باشد « 13 » .
10 ، 6 - و ننشينيد بر فقر ، يعنى : زندگانى نكنند در بطالت و نادانى « 14 » .
10 ، 7 - ميندازيد بار را از بردارندهء آن ، ليكن معاونت كنيد و يارى دهيد او را در برداشتن آن بار . يعنى : كسى را كه در صدد كسب فضايل و عبادات باشد او [ را ] بر آن يارى دهيد ، و نوعى مكنيد كه او از آن باز آيد .
10 ، 8 - و مس مكنيد يعنى دست مكشيد بر صورتهاى ملائكه كه بر خاتم خود نقش كردهايد ، يعنى اسرار علوم الهى را كه بر لوح دل خود تصوير نمودهايد نزد جهال و نادان مگوئيد « 15 » و فاش مسازيد .
10 ، 9 - فرفوريس در تاريخ خود ذكر كرده « 16 » حكايات عجيب از فيثاغورس و خبر مىداد از غيب چنانچه شنيدم ازو و مشاهده « 17 » كردم .
10 ، 10 - و پدر فيثاغورس منيسارخوس نام داشت از اهل شهر صور بود ، او را برادران بودند ، نام بزرگتر انوسطوس « 18 » و ديگر را طورينوس ، و نام مادرش بوثايس بود و دختر احقايوس از ساكنان شهر ساموس ، و چون سه قبيله كه ليمنون و يمقرون و سقمرون بودند بر شهر صور دست يافتند و در آن « 19 » متوطن گشتند ؛ اهل آن شهر گذاشتند آن « 20 »
هامش
( 11 ) - اساس : به كار وحه ، ت : به كار و چه ، د : به كارد .
( 12 ) - د : غضب اجتناب كند .
( 13 ) - ت : باشند ، د : است .
( 14 ) اينجا دو بند كم دارد ( متن 1 : 91 ) .
( 15 ) - د : نمودهايد به جهال و نادانان مگوئيد .
( 16 ) - ابن ابى اصيبعه 1 : 38 .
( 17 ) - د : خبر داد از غيب چنانچه مىشنيدم ازو مشاهده .
( 18 ) - د : بزرگتر را نام اويوسطوس .
( 19 ) - د : در آن شهر .
( 20 ) - د : « آن » ندارد .