روى داد . و بالجمله به حسب رغبت ملوك و اكابر حكمت و فلسفه ظاهر مىگردد و به حسب نظرات ايشان مختفى مىشود . همچنين است آداب دنيا ازلا و ابدا . اين بود اخبار حكمت و حكما بر سبيل اجمال ، و تفصيل احوال ايشان خواهد آمد ، ان شاء اللّه تعالى .
12 - اما سبب ظاهر شدن حكمت و فلسفه در ملت اسلاميه به سبب مصاحبت اكابر بود قومى را از فلاسفه كه مىدانستند زبان يونان را و زبان عرب را ، و نقل مىكردند از كلمات حكمتآميز و كتب آن از زبان يونانى به عربى . و اول نقلى كه در اسلام از يونانى به عربى واقع شد در زمان بنى اميه بود كه خالد بن يزيد را هوس صنعت كيميا در سر افتاد ، امر كرد به نقل كتابها كه درين فن نوشته شده بود به يونانى .
و نقل كرده شد ديوان از فارسى به عربى در زمان [ حجاج ، اما ديوان كه در شام بود به روميه [ بود ] ، نقل كرد او را منصور بن سرجون در زمان ] « 60 » هشام بن [ 12 - ب ] عبد الملك و نقل شد در زمان بنى عباس دفعه دفعه در هر وقت چيزى ؛ مامون الرشيد درين كار اصل بزرگى بود .
مىگويند كه در خواب ديد شيخى را كه رنگ روى او ميل به سرخى داشت ، و لباس زربفت پوشيده به كرسى نشسته هيبتى ازو در دل من در آمد ، با وجود اين پيش او رفتم و گفتم كيستى تو ؟ گفت من ارسطاطاليس حكيمم . گفتم رخصت مىدهى كه چيزى از تو بپرسم ؟ گفت بپرس .
گفتم : چه چيز خوبست ؟ گفت هر چه خوبست پيش عقل . گفتم دگر چه خوبست ؟ گفت : آنچه خوبست پيش شرع . گفتم دگر چه خوبست ؟
گفت : آنچه خوبست در عرف « 61 » . گفتم : دگر چه خوبست ؟ گفت ديگر چيزى خوب نيست . پس گفت آنچه ابد ترا باشد از ذهب بايد كه در پيش تو باشد مثل ذهب « 62 » .
هامش
( 60 ) - اساس وس از « حجاج » تا « هشام » ندارد .
( 61 ) - د : در عرف خوبست .
( 62 ) - ابن نديم 243 : من نصحك فى الذهب فليكن عندك كالذهب ، متن عربى : ما كان فى المذهب فليكن عندك كالذهب : هر كه تو را پند دهد دربارهء زر آن نزد تو مانند زر بايد باشد ؛ آنچه در مذهب است نزد تو مانند زر باشد ، د : آنچه آيد ترا از ذهب بايد كه . . .