1 ، 8 - و اين جماعت نزديك و متصل [ 6 - ب ] به هم بودند بر سبيل تعاقب و حكمت يونان به اينها صورت كمال پذيرفت .
1 ، 9 - مىگويم من اينكه ظاهر اين سخنان كه منقول است از ايشان و از قدما همه رمز است از اسرارى كه ايشان راست ، و الا چه سان نقل كنيم از ايشان ، و نسبت دهيم به آن بزرگان اين طور سخنان را كه نمىپسنديم از كسى كه او را اندك مايه عقل و تمييز باشد .
2 - و بعضى از مورخان گفتهاند كه حكمت را مبدأ ديگر هست و آن از فيثاغورس ابن منسارخس [ 500 - 582 پ م ] است . از اهل ساموس .
2 ، 1 - او اول كسى است كه حكمت را فلسفه نام نهاده است ، و رأى او اين است كه : اول مخلوقات « اعداد » است و نسبتهائى كه در اعداد است « 7 » و نام نهاده بود اين اعداد را « تأليفات » و آنچه مركب بود از اعداد « اسطقسات و هندسيات » ناميده بود .
2 ، 2 - و مىگويم من كه مطلوب او از اين سخن كه « اعداد اول مخلوقات است » اين نيست كه شمردنىها جوهرىاند ايستاده به ذات و حقيقت خود كه مخلوقات ديگر از آنها پيدا شده باشد ، بلكه مدعاى او اين است كه در عالم عقل « حقيقت » ها هستند ايستاده به ذات خود كه در مكان « 8 » نيستند و اينها « شمردنى » هااند ، چه مىتوان شمرد كه : « حق » اول است ، و دوم « عقل اول » است ، و سيوم « عقل دويم » است همچنين تا آخر مراتب عقول و نفوس .
2 ، 3 - بعد ازو ايراقليطس [ 330 - 360 پ م ] و اباليس [ سده 4 پ م ] است كه منسوب است به شهر ماطانيطس ، و مذهب ايشان اين بود كه
هامش
( 7 ) - نسخهها جزت « و نسبتهائى كه در اعداد است » ندارند .
( 8 ) - ت : از « اسطقسات » تا اينجا ندارد .