و معدلت و احسانش جهان پير جوانى از سرگرفته ، در شورستانش جز گل و سنبل نرويد ، و در بستانش جز نهال عشرت و شادمانى قامت نيفرازد ، از بسيارى باران نبات و حيوان و بنى نوع انسان همه در [ 4 - الف ] غايت رفاهيت و آرام درخور استعداد خود به كمالاتى كه بالقوه داشتهاند و دارند ، رسيدهاند و مىرسند ، اميد كه صبوح دولتش متصل با صباح محشر باد .
15 - امير المؤمنين على بن ابى طالب فرمود كه : راحت بخشيد دلها را ، و طلب كنيد از براى ايشان عجايب حكمت را ، به درستى كه كاهل و سست مىشود دلها چنانچه كاهل و سست مىشوند بدنها .
16 - مىگويد مترجم اين كتاب : يعنى آنكه دلهاى خود را به شنيدن ظرايف حكمت راحت بخشيد و آسايش دهيد « 21 » ، كه همچنانكه ابدان را ملالى هست دلها را نيز اندوه و كلال مىباشد و دور ساختن آن جز به اصغاى « 22 » كلمات حكمت ممكن نيست « 23 » .
17 - و گفتهاند كسى كه حكمت را لجام خود سازد « 24 » ، مردمان او را امام خود سازند .
18 - و كندى مىگويد : كسى كه نباشد حكيم ، مىباشد هميشه سقيم .
19 - و گفته است حريرى : بزرگترين حقوق پيش خداى تعالى حق حكمت است ، پس ضايع مگردانيد و مياموزانيد آن را به نااهل ، تا خداى تعالى طلب ندارد از شما آن حق را و با شما آن خصومت نكند .
20 - دينورى مىگويد كه : حكما حكمت را به خاموشى و فكر
هامش
( 21 ) - د : راحت و آسايش بخشيد .
( 22 ) - د : شنيدن .
( 23 ) - د : در حاشيه با قلمى ديگر اضافه دارد : مىگويد مترجم كتاب يعنى نفوس انسانى به جهت تكميل وابسته بدن گشتهاند و كمال صورت نمىبندد مگر آنكه دلها را به يافت حكمت مفيد راحت بخشيد و به نور معرفت و دانش آراسته گردانيد ، پس بر شماست كه در طلب دل را سست و كاهل مگردانيد ، چنانچه بدنها را سست و كاهل مىسازيد .
( 24 ) - د : + و به فرمان حكمت كار كند .