مىكنند ، و ما از آن در تنك و زحمتيم .
ابو الحسن عبّاد ، اين حالت « 1 » را بغايت مستعظم و بزرك و ناموجّه يافت ، و منكر « 2 » آن شد ، و فرمود كه : جون هر عامل كه بقم آيد ، و خراج ديكران كه در ادآى آن عاجز شوند ، بر سائر ارباب خراج حوالت نمايد ، بذان رسد و بدان كشد كه همه عاجز و مضطر و درويش و بدحال كردند ، و خراج بكلّى خلل پذيرد و بر افتد ، و شهر خراب كردد .
أبو الحسن عبّاد ، اين معنى و حركت بغايت ناموجّه و غير محمود يافت ، و بسى تقريع « 3 » و توبيخ نمود .
بعد از آن بفرمود تا « دستور خراج » ، و « دفاتر ديوان » و نويسندكان حاضر كردند ، و قرار ضريبهء « 4 » خراج شهر مقرّر كردانيد ، و با قرار آورد ، و بفرمود كه بهر هزار درهم ، صد و نه دينار بستانند :
اصل : شصت و شش دينار .
عجز و تكملهء « 5 » : جهل و سه دينار .
و أبو الحسن عبّاد نامه نوشت ، و پيغام داد بكتّاب و نويسندكان ، به عقد دستور برين قانون ، و فرمود كه : برين باشند ، و بر آنچ او مقرّر كردانيده هيچ زياد ، و تغيير و تبديل نكنند ، و بفرمود تا دستور « 6 » نوشتند ، و او بذان مهر نهاد ، و ارباب خراج را بذان حكم كرد كه مال بدهند ، و هيچيكس از آن تجاوز ننمايد ، و همچنين ديكر ضرائب خراج كه فروتر از آن
هامش
( 1 ) . يعنى باركردن ناتوانى و كمبود خراج گروهى از مؤديان مالياتى را ، بر عهده متمكنين و دارندگان .
( 2 ) . منكر آن شد ، يعنى آن را استنكار كرد و نادرست خواند .
( 3 ) . سركوفتزدن و توبيخكردن عاملان اين كار را .
( 4 ) . حكم . ضريبه : ماليات ، خراج .
( 5 ) . در اصل : تكلمهء ، كه خطاست .
( 6 ) . دستور : قانون .