به قفيزى « 1 » حساب كند . و آنك از خضريّات « 2 » و ديكر درختها كه در كروم معيّنه باشد ، آن را حساب ننمايد ، و مضايقه نكند ، و بر حساب كرم اختصار « 3 » نمايد .
ديكر : باغى كه درختهاى مثمرهء « 4 » در آن متفرّق باشند ، درختها را بشمارد ، و هر سى و شش درخت قفيزى حساب كند .
و باغى كه درختهآى ميوهء در آن در پهلوى يكديكر نشانده باشند ، آن باغ را نپيمايد ، و نبيند كه جه مقدار است .
و درختهآئى كه غير مثمره « 5 » باشد - أعمّ از آن كه « 6 » متفرّق باشند ، يا غير متفرّق - آن را حساب نكند و نپيمايد ، و مال بر آن وضع نكند .
و درختى كه چهار سال بود كه آن را نشانده باشند ، آن را بر درختهاء نو نويسند « 7 » ، و در حساب نياورد .
و زمين زعفرانى « 8 » كه خراب شده باشد ، خراج آن يكنيمهء آبادان حساب كند .
هامش
( 1 ) . قفيز يكى از واحدهاى اندازهگيرى بشمار مىرفته است ، و قفيز از زمين 10 / 1 جريب مىباشد ، كه هر جريب ( گر چه در تعيين مقدار آن به اختلاف شهرها و كشورها اختلاف است ) ده هزار ذراع مىباشد .
( 2 ) . خضريّات ( به فتح خاء ) : جمع « خضر » به معناى سبزى .
( 3 ) . صحيح آن است كه « اقتصار » گفته شود نه « اختصار » ، زيرا نخست به معناى بسندهكردن است - كه معمولا مراد نويسنده است - و دومى به معناى خلاصهكردن .
( 4 ) . مثمرهء مؤنث « ثمر » يا ميوه است .
( 5 ) . درخت بىبار .
( 6 ) . در چاپى : آنك .
( 7 ) . در چاپى : نويسد .
( 8 ) . يعنى زمينى كه در آن زعفران كاشته مىشود . لازم به يادآورى است كه در دورههاى پيشين زعفران يكى از گياهان و بوتههايى بوده كه در قم به عمل مىآمده است ، بدين معنى كه زمين و خاك قم استعداد و آمادگى پروراندن گياه زعفران را داراست ، ليكن بعدها به دلائل نامعلومى كاشت آن به طور كلى از قم ورافتاد ، و امروزه اثرى از كاشت آن در قم نمىباشد .