« خوانندهء مردم را با حقّ « 1 » از اهل قم ، حقّ عزّ و جلّ بر دست او طآئفهء از مردم جمع كند ، همچو پارهاى آهن باشند ، ( و ياران او در آن وقت و در آن روز ، فرزندان مالك بن عامر باشند ، دلهاى ايشان همچو پارههآى آهن بود ) « 2 » ، بادهآئى جهنده ايشانرا بنلغزاند ، و از حرب و جنك نكول نكنند ، و باز ناستند ، و بد دل نشوند ، و بر پروردكار خود توكل نمايند ، و العاقبة للمتّقين » « 3 » .
و همچنين روايت كنند : از محمد بن أبى الحرى ، و او از أبو الفضل اسباطى ، و او از أبى عفّان بصرى « 4 » ، كه او كفت كه : أبى عبد اللّه عليه السّلم فرمود كه :
« هيچ ميدانى كه قم را چرا قم نام كردند ؟
ما كفتيم : كه خذاى ، و رسول خذاى ، و تو بذان عالمترى و داناتر .
فرمود : از براى آن قم نام نهادند ، كه اهل آن با قائم آل محمّد عليه السّلم جمع شوند ، و با او قائم و مستقيم باشند ، و او را نصرت و مدد نمايند » « 5 » .
و همچنين : على بن عيسى كويد ، كه حديث كرد مرا على بن محمد بن ربيع
هامش
كه كنيه حضرت كاظم عليه السلام مىباشد ، چنان كه در « بحار الانوار : 57 / 216 » : ( عن أبى الحسن الاول ) آمده .
( 1 ) . در نسخة ( 2 ) و ( 3 ) : مردم را با خلقى از اهل قم .
( 2 ) . ميان ( ) در « بحار الانوار : 57 / 216 » نيامده است .
( 3 ) . اين روايت را علّامه مجلسى در « بحار الانوار : 60 / 217 » به همين سند به نقل از تاريخ قم آورده است .
( 4 ) . در « بحار الانوار : 57 / 216 » آمده است : ( و باسناده عن عفّان البصرى ) و نام دو تن راوى مذكور در تاريخ قم را نياورده ، ليكن در « بحار الانوار : 60 / 216 » به همين سند به نقل از تاريخ قم آمده است .
( 5 ) . در « بحار الانوار : 57 / 216 » آمده است : ( و باسناده عن عفّان البصرى ) و نام دو تن راوى مذكور در تاريخ قم را نياورده ، ليكن در « بحار الانوار : 60 / 216 » به همين سند به نقل از تاريخ قم آمده است .