زدى ، كه جون حقّ سبحانه و تعالى ترا ظفر دهد بفراسياب ، و مظفّر و منصور باز كردى ، اين آب را بكشآئى ، و اين موضع را عمارت كنى ، جون من اين فهلوى از تو بشنيد ، بندهء تو بيزن را وصيّت كردم به كشودن اين آب ، حقّ سبحانه و تعالى بدولت تو او را توفيق داد ، و او را راه نمود بكشودن اين آب .
پس جون ملك سخن بيب بشنيد شادمانه كشت ، و خرّم شد ، و فرح افزود ، و بيزنرا بدعآئى خير ياد كرد و ثنا گفت ، [ و در حقّ او اين فهلوى ، گفت :
خرّه دى بهاكش تو پورزاداه * افرنك الشتحر تمامى نحيره يوم « 1 » ]
و جهار خلعت فاخر ، و جهار اسب با زين و لكام از طلا ، و مكلّل بجواهر و لاءلى ، و جهار شمشير با كمر زرين ، كيخسره به بيزن بخشيد ، و از نواحىء خراسان و جرجان چندين مواضع با قطاع بذو داد .
بعد از آن كيخسره ، امرا و اسپهبذه را به زبان عجم گفت كه : هر كسى سايهء بكيريد ، يعنى هر يكى از شما موضعى فرا كيريد ، و عمارت كنيد ، پس هر يكى ازيشان ناحيتى فرا كرفتند ، و بذان بنا نهادند .
و بيب بن جودرز از ميان ايشان بيرون آمد ، تا بچشمهء كه آن را پرآف مىكويند - يعنى بسيار آب - و بذان چشمه آبه بنا نهاد ، و بواسطهء بسيارى آب آن چشمه ، آبه را آبه نام « 2 » نهاد ، و بذان دو كوشك بنا نهاد ، و سه كاريز آب بيرون آورد :
يكى را : ورزاجرد .
و يكى را : وروجرد .
و يكى را : وادى « 3 » ويده و اسفندق نام كرد .
هامش
( 1 ) . افزوده از نسخة ( 2 ) و ( 3 ) .
( 2 ) . در اصل : بنا ، و در ديگر نسخهها : نام .
( 3 ) . دشت .