چشمه را ديد كه آب از سر آن كوه ميجوشيد ، و بدامن آن فرو مىرفت ، پس چون بسيارى از آن آب بديد آمد ، و آن موضع را بغايت خوش يافت ، بفرمود تا بذان موضع نزول كردند ، و از آنك كسى از پس او آيد ايمن شد . بعد از آن سر و تن بشست ، و مجلس شراب ساخت ، و بفرمود تا اسباب آن مهيّا كردند ، و ملهيات « 1 » و مشتهيات « 2 » از انواع لهو و لعب ، اصناف اسباب طرب و فرح بمجلس خود دعوت كرد ، و حاضر كردانيد ، و بذين چشمه بنشست و با اصحاب شراب خورد ، و مجلس او را بانواع رياحين پر كردند .
افريدون كفت كه : اين رياحين رياحين اصحاب حرب نيست ، و مناسب حال ايشان نيست .
پس بفرمود تا آن سرها كه از اصفاهان آورده بودند ، برابر او بنهادند ، و گفت به زبان عجم : هرائنيد خرن أفرينان سر .
يعنى : مجلس خود را بسرهآى شجاعان و دليران و ابطال « 3 » بيارائيد ، و ساخته كردانيد .
پس چند روز آنجا مقام « 4 » كرد ، و بفرمود تا بر آن چشمه شهرى بنا كردند ؛ با آتشكذه ، و آنشهر را نيانسر نام نهادند ، بسبب قول اردشير كه گفت : هرائنيد خرن افرينان سر ، پس تخفيف كردند و گفتند : نياستر .
هراسكان : آن را افراسياب - ملك ترك - بنا كرده است ، آنكاه كه بر ايرانشهر « 5 » غالب شد ، و برو غلبه كرد .
هليل : هليل بن قاسان آن را بنا كرده است .
هامش
( 1 ) . اسباب لهو .
( 2 ) . آنچه اشتها را مىافزايد .
( 3 ) . ابطال : جمع بطل ، شجاع و دلير .
( 4 ) . مقام : اقامت گزيدن .
( 5 ) . كنايه از سرزمين ايران .