كورهء ديكر رفتن و نماز كردن . بر آنك هر سال آنچ واجب و درست « 1 » شود بر قم ، و بر ضياعى « 2 » كه با آن جمع كرده باشند از اخراج « 3 » ، بر سبيل مساحت ، يا بر تقريرى كه ديوان مساحت خراج اصفاهان بذان ناطق و روشن است ، بدهند . و أهل قم به نسبت با [ عمّال ] « 4 » هارون الرّشيد از جملهء مطيعان و فرمانبرداران باشند .
هارون الرّشيد التماس حمزهء بن يسع مبذول داشت ، و سؤال او را بنجاح « 5 » مقرون كردانيد ، و در حيازات « 6 » معروفه او را حاكم و صاحب اختيار كردانيد ، و كزى « 7 » را بذو داد ، كه آن را ذراع رشيديّه ميخوانند ، و آن كز درازترين و بزركترين كزهآء دنيا بود .
حمزه را كفت : اين ذراع بستان ، و در زير بغل نه ، و آن قدر كه توانى دست خود را بكش ، تا آن مقدار كه سرانكشت تو بذان رسد ، از حساب ذراع كير .
حمزه كز را بستد ، و محكم به زير بغل خود كوفت ، تا غايت كه بعضى از كز در زير بغل او رفت ، و خون ازو روان شد !
او را كفتند : اين چه بود كه تو با خود كردى ؟
هامش
( 1 ) . مقصود التزاماتى است كه مردمان ساكن در كورهها و شهرهاى حاكمنشين در برابر دار الخلافة به عهده مىگرفتند ، از قبيل جمعآورى خراج ، جزيه ، پرداخت مقدارى از محصولات كشاورزى و اسب و چهارپايان و هداياى عيد ، و گسيل سرباز و جز اينها .
( 2 ) . ضياع جمع ضيعه كه همان اموال غير منقول و املاك است .
( 3 ) . كذا در اصل و صحيح آن خراج ( - ماليات زمين ) است ، و شايد جمع غير قياسى خراج بوده باشد ، كه در نثر فارسى كهن بعضا استعمال شده است .
( 4 ) . كلمهاى ناخوانا در اصل كه احتمال مىرود ( عمّال ) بوده باشد . و در نسخه چاپى و ديگر نسخهها ( به نسبت با هارون ) ضبط شده .
( 5 ) . نجاح در عربى به معناى قبول است .
( 6 ) . زمينهايى كه مردمان آنها را به اختيار خود درآورده ، و در آن به كشت و زرع مىپردازند .
( 7 ) . آلت اندازهگيرى مساحت زمين .