تخطي إلى المحتوى الرئيسي

لوامع صاحبقرانى ( شرح الفقيه ) ( فارسي ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩
جان او را گرفتم چون فرزند بمنزله جان است و مع هذا شكر مىكند مرا .
( ولمّا مات اسماعيل خرج الصّادق صلوات الله عليه فتقدّم السّرير بلا حذاء و لا رداء ) و بسند كالصحيح از حسين بن عثمان ثقه منقولست كه چون اسماعيل فرزند حضرت صادق صلوات الله عليه از دنيا رفت حضرت از خانه بىكفش و بىردا بيرون آمدند و پيش پيش تابوت مىرفتند و غرض حضرت اين بود كه تعليم فرمايند اصحاب خود را كه مىبايد صاحب مصيبت چنين كند تا مردمان او را بشناسند و او را پرسش كنند چنان كه گذشت و خواهد آمد كه حضرت نه به سبب غم چنين فرمودند بلكه بواسطه تعليم .
( وكان علىّ بن الحسين صلوات الله عليهما اذا راى جنازة قال الحمد للَّه الَّذى لم يجعلنى من السّواد المخترم ) و در حسن كالصحيح از ابو حمزه منقولست كه حضرت سيد الساجدين عليه السلام هر گاه جنازهء مىديدند كه روبروى آن حضرت مىآمد مىگفتند كه جميع محامد و ثناها مخصوص خداونديست كه نگردانيده است مرا از شخص هالك يعنى زنده‌ام و نمرده‌ام يا دين من درستست كه اگر مرگ بيايد مضايقه ندارم يا مرا در شهر مسلمانان آفريده است و در ميان مسلمانانم كه اگر عياذا بالله در شهر كفار مىبودم ممكن بود كه مذهب ايشان داشته باشم و اگر در ميان ايشان باشم و بميرم مسلمانان از ثواب تجهيز و من از دعاهاى ايشان محروم مىبودم يا همه مراد باشد . و بنا بر اول منافات ندارد با احاديثى كه وارد شده است از حضرت سيد المرسلين و ائمه معصومين صلوات الله عليهم كه هر كه دوست دارد لقاى الهى را حق سبحانه و تعالى دوست مىدارد لقاى او را و هر كه خوش ندارد لقاى الهى را حق سبحانه و تعالى نيز نمىخواهد لقاى او را و با آن چه خداوند عالميان فرموده است كه اگر دوستان خدائيد آرزو كنيد مرگ را اگر چه خطاب