الصلاة و السلام براى اصحاب خود آشكار فرمودند و راه را بر ايشان توضيح دادند و آنان را به سبيل هدايت رهنمون شدند ؛ مگر آنان را كه ديدهء بصيرتشان نابينا گشته و از ملاحظهء نور حق ناتوان شده بودند و لذّات دنيا آنان را فريفتهء خود كرده بود .
« حسين بن قياما » خدمت حضرت امام رضا عليه الصلاة و السلام شرفياب شد و گفت : آيا ممكن است زمانى در روى زمين ، امام و حجت خدا نباشد ؟ حضرت فرمودند :
خير ! گفت : ممكن است دو امام در يك زمان باشند ؟ حضرت فرمودند : جز آن كه يكى ( نسبت به امامت ) ساكت است و سخن نمىگويد . گفت : من مىدانم كه شما امام نيستيد ! حضرت فرمودند : از كجا دانستى ؟ گفت : زيرا فرزند نداريد و امام بايد بعد از امام ديگر باشد . حضرت فرمودند :
« و اللّه لا تمضى الايام و الليالى حتى يولد لى ذكر من صلب يقوم مثل قيامى يحيى الحق و يمحو الباطل » « 1 »
« سوگند به خداوند كه روزها و شبها نخواهد گذشت تا آن كه فرزندى از صلب من ، برايم متولّد خواهد شد ؛ او چون من به پا خواهد ايستاد ؛ حق را زنده مىكند و باطل را نابود مىسازد . »
هنگامى كه حضرت جواد عليه الصلاة و السلام متولّد شدند ، حضرت امام رضا عليه الصلاة و السلام به « حسين بن قياما » فرمودند : خداى تعالى كسى را به من مرحمت فرمود كه از من و از آل داود ، ارث خواهد برد . « 2 »
« بزنطى » مىگويد : « ابن نجاشى » پيرامون جانشين امر امامت سؤال كرد . حضرت امام رضا عليه الصلاة و السلام به او فرمودند : امام ، پسر من است . و اين در حالى است كه او عليه الصلاة و السلام از مشكلات قضاء و قدر و علوم مكنون وصايت ، آگاه است . در همان سال بود كه حضرت جواد عليه الصلاة و السلام متولّد گرديد و همو حجّت خدا بود . حضرت امام رضا عليه الصلاة و السلام به « بزنطى » فرمودند : چگونه كسى جرأت آن را دارد كه بگويد پسرم ( امام است ) حال آنكه فرزندى ندارد ؟ « 3 »
هامش
( 1 ) - رجال ، كشى ، ص 342 .
( 2 ) - بصائر الدرجات .
( 3 ) - اعلام الورى ، ص 200 .