تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال وآثار محمد بن جرير طبرى ( فارسي ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
و تنها راه رسيدن بدژ را در عبور از آن قلهء مرتفع كه تا زمين فاصلهء زيادى داشت ديد پس بلشكريانش فرمان داد كه در دو صف قرار گرفتند . آن گاه بفرمان او همه يك باره فرياد بركشيدند و خود مهميز بر اسب زد و اسب را از آن تنگه جهانيد ، و بر روى دژ قرار گرفت . مردم حمير يعنى ساكنان دژ كه اين كار شگفت و دلاورى مروزان را ديدند به زبان حميرى گفتند اين شيطان است . پس مروزان دژ را گشود و مردمان آنجا را سركوبى و گوشمالى سخت داد . بفرمان او مردم دژ بازوهاى يك ديگر را بستند آن گاه آنان را از دژ فرود آورد و گروهى را كشت و جمعى را اسير كرد . پس نامه‌اى بخسرو پرويز شاهنشاه ايران نوشت و داستان سركوبى مردم مصانع را گزارش داد . خسرو از تدبير و شجاعت او در شگفت شد و فرمان داد هر كه را خواسته باشد در يمن بجاى خود بگمارد و خود بپايتخت رهسپار گردد . مروزان دو پسر داشت كه يكى از آن دو بشعر و ادب عرب علاقه و ميل فراوان داشت و اشعار عرب را حفظ ميكرد و ميخواند و نامش « خرخسره » بود و ديگرى از اسواران [ 1 ] بود كه بپارسى سخن ميگفت و چون ايرانيان و دهقانان لباس ميپوشيد [ 2 ] . مروزان خره‌خسره را كه از پسر ديگرش بيشتر دوست ميداشت بجانشينى خود برگزيد و بسوى پايتخت روانه شد ليكن در بين راه اجلش فرا رسيد و در يكى از بلاد عرب درگذشت . جنازهء او را در تابوتى گذاردند و نزد خسرو فرستادند خسرو فرمان داد تابوت را در دخمه‌اى نهادند و بر روى آن نام مروزان و داستان شجاعت و تدابير او را در گرفتن دژ مصانع بر آن ثبت كردند . پس از آن بخسرو آگاهى رسيد كه خره‌خسره بزى عرب درآمده و بفرهنگ و ادب و شعر عرب توجه و علاقه دارد ازينرو ويرا عزل كرد و « باذان » را بجاى او برگزيد و باذان آخرين كسى است كه از طرف شاهنشاهان ايران بر يمن فرماندهى داشته است . . . »
هامش
[ 1 ] ايرانيانى كه در يمن ساكن شده بودند ، در كتب سير و تواريخ عربى بنام اساوره خوانده شده‌اند و اين كلمه جمع اسوار است كه اكنون سوار ميگوئيم . [ 2 ] در كتب قديمى فارسى و عربى دهقان بعموم ايرانيان و مخصوصاً به نجبا و بزرگان ايرانى گفته ميشده است . )