آنها رفت كه پس رفتند و گروهى از عامه در باب الطاق كشته شدند . سلطان براى آرد - فروشان نرخ معين كرد كه اين براى مردم سختتر بود و بدتر . نصر حاجب گفت مردم را واگذارند و نرخ براىشان تعيين نكنند ، كه اين صواب بود و كار نرخ سامان گرفت .
در اين سال احمد بن عباس ، برادر ام موسى سالار حج بود .
آنگاه سال سيصد و نهم درآمد .
سخن از رخدادها كه به سال سيصد و نهم بود از اخبار بنى عباس
در اين سال به سبب گرانى نرخها آشوب مردم بغداد بر ضد حامد بن عباس وزير فزونى گرفت ، چندان كه به حد عصيان رسيدند و سلطان در باب الطاق با آنها نبرد كرد .
عامه ، زندانها را گشودند و به ابن درهم نايب متصدى كمكها تاختند ، مىخواستند او را بكشند اما بعضى از آنها از او حمايت كردند ، از اين رو هارون بن غريب دايى و نازوك و ياقوت و ديگران برنشستند . وقتى حامد بن عباس چنين ديد به نزد مقتدر رفت و گفت : « بندهء ترا نيازها هست كه اگر رأى تو به انجام آن باشد نعمت خويش را بر او كامل كرده اى . » گفت : « انجام مىدهم ، چيست ؟ » گفت : « نخستين نيازم اينست كه تعهد مرا فسخ كنى كه عامه چنان كردهاند كه مىبينى و پنداشتهاند كه اين گرانى از جانب من است . » مقتدر اين را پذيرفت .
حامد از او خواست كه سوى واسط رود كه عاملان خويش را با آذوقه اى كه آنجا هست به بغداد فرستد . مقتدر اين را نپذيرفت .
از او خواست كه از وزارت معافش بدارد كه اين را نپذيرفت .