كه درآيد و اين را براى وى نعمتى پنداشتند . قاسم مردى دلير بود با فتوح بسيار و نيت درست ، از آن وقت كه به بغداد در آمد غمين و بيمار بود تا در آخر اين سال درگذشت ، به روز جمعه هفت روز مانده از ذى حجه .
و هم در اين سال دخترى از آن مقتدر بمرد كه در رصافه به گور شد و خاندان سلطان و طبقات [ 1 ] مردم بر جنازهء وى حاضر شدند .
و هم در اين سال قاسم بن زكريا طرازگر [ 2 ] محدث درگذشت ، به ماه صفر .
در ماه ربيع الاخر قاسم پسر غريب دايى بمرد و هيچكس از سرداران و بزرگان از جنازهء وى باز نماند شبانگاه روزى كه صبحگاه آن پسر را به گور كردند ابن فرات برنشست و به تعزيت به نزد غريب رفت .
در اين ماه خبر درگذشت عباس بن عمرو غنوى رسيد ، وى عامل ديار مضر بود و در رقه اقامت داشت ، آنچه مال و اثاث و سلاح و اسب به جاى نهاده بود به نزد مقتدر فرستاده شد . پس از درگذشت وى كار ديار مضر آشفته شد و وصيف بكمترى آن را عهده كرد و از او كارى كه مورد رضايت باشد در آنجا نمودار نشد كه معزول شد و جنى صفوانى بر ديار مضر گماشته شد كه آنجا را مضبوط داشت .
در اين سال ، به روز شنبه ، نه روز مانده از ماه ربيع الاخر ، عبد الله بن ابراهيم مسمعى درگذشت و در خانهء خويش كه ، به تيول گرفته بود به در خراسان ، به گور شد . عبد الله مسمعى خردمند بود و دانشور ، كتابهاى حديث نوشته بود و از رياشى حديث بسيار شنيده بود و حافظهء خوب داشت ، پسرش نيز دانشور بود اما كمتر از پدر بود .
در همين سال سبكرى غلام عمرو بن ليث صفار ، به بغداد درگذشت .
و هم در اين سال به روز چهار شنبه هشت روز مانده از جمادى الاخر غريب دايى
هامش
[ 1 ] كلمهء متن .
[ 2 ] كلمهء متن : مطرز .