« و از وى اقرار بگير « كه اقرار گرفتن مايه ويرانى اوست .
« زدن چماقهاى ارژنى چه شد ؟
« هراس دادن و درشت گويى چه شد ؟
« پس گردنى زدن و سختى كردن چه شد ؟
« و دهانه آويختن چه شد ؟
« بندهاى تنگ و بد زبانيها كو ؟
« به پا داشتن و ضربتزدنها « گوش ماليدنها و سر كوفتنها « و خايه فشردنها و لب به قيد نهادنها « چه شد ؟
« ريش كندنها و گلو فشردنها « و بداشتنها و نگهداشتنها .
« كه سلطان جز با اين چيزها « از تو خشنود نمىشود .
« پس سختى كن كه نرمى تو مايه عار است « و بدين وسيله مال تو به تو مىرسد .
« گوش گير كه برگزيدن و اختيار با تو است . » در اين سال خواهرزادهء ابراهيم بن احمد ماذرايى را گرفتند ، به بغداد . وى ابو الحسن محمد بن احمد بود ، براى بدر حمامى دبيرى مىكرده بود و نايب ابو زنبور و ابو بكر محمد بن على بوده بود ، ابن فرات مالهايى از او مطالبه ميكرد كه وى را به غرامت كشيد و هر چه را كه در خانهء وى بود گرفت .
در اين سال خبر آمد كه حسن بن خليل ، كه از جانب شفيع مقتدرى امير بصره
صلة تاريخ الطبري ( دنباله تاريخ طبرى ) ( فارسي ) — صفحة 6843
مساهمون: ابوالقاسم پاينده
ص٦٨٤٣