سخن از حادثاتى كه به سال سيصد و دوم بود
از جمله آن بود كه على بن عيسى وزير . . . [ 1 ] پسر عبد الباقى را با دو هزار - سوار براى غزاى تابستانى فرستاد به كمك بشر ، خادم ابن ابى الساج ، كه از جانب سلطان ولايتدار طرسوس بود ، اما غزاى تابستانى ميسرشان نشد و غزاى زمستانى كردند ، در سرماى سخت و برف .
در اين سال حسن بن على علوى ، اطروش ، از آن پس كه بر طبرستان تسلط يافت از آمل برون شد و به شالوس رفت و آنجا بماند ، صعلوك فرمانرواى رى سپاهى به مقابلهء وى فرستاد كه سپاه وى در آمل ثباتى نكرد و حسن بن على به آنجا بازگشت . مردم به عدالت و حسن رفتار و بپاداشتن حق ، كسى را همانند اطروش نديدند .
در اين سال ، حباسه يار ابن بصرى وارد اسكندريه شد و بر آن تسلط يافت .
گويند با دويست كس ، از دريا وارد آنجا شد .
و هم در اين سال حباسه ، يار ابن بصرى ، به محلى رسيد در يك منزلى فسطاط مصر به نام سفط . سپس از آنجا دور شد و در جايى ما بين فسطاط و اسكندريه فرود آمد .
در اين سال ، مونس براى نبرد حباسه سوى مصر رفت و وى را به مرد و سلاح و مال ، نيرو دادند .
و هم در اين سال ، هفت روز مانده از جمادى الاول ، حسين بن عبد الله معروف به ابن جصاص و دو پسرش را گرفتند و هر چه از آن وى بود مصادره شد ، سپس بداشته شد و بند بر او نهادند .
هامش
[ 1 ] متن افتاده دارد .