كه قصيده اى دراز است .
و هم او در اين باب گويد :
« ستارگان دروغگوى بيدين چه شد ؟
« كه نه طبيب بود نه حاذق « كه دست سعد سالارى راستگوى « او را به نحوست كشانيد « و در تنگناى خويش از پاى بيفتاد « و به شيران بيشه تسليم شد « و از جام مرگ جرعه اى « بد مزه نوشيد . » يحيى بن خالد نيز دربارهء او چنين گفت :
« اى زادهء خليفگان خاندان هاشم « كه مردم را مشمول تفضل مىكردند « و دشمن خويش را از حريم مىراندند « و به روز نبرد نشاندار بودند .
« شاهى كه دين را از پس كهنگى « تجديد كرد « و اسيران را از بندها رهايى داد .
« تويى كه از صولت زمانه « پناهگاه كسانى « و هر صاحب رغبتى « به سؤال سوى وى مىشود .
« اى بخشندهء آرزوها و عمرها
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 6620
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٦٦٢٠