به پيرى كه در بارهء وى شهادت مىداد چهل تازيانه زدند ، وقتى مىزدندش پيمبرى او را انكار كرد . محمود را سوى باب العامه بردند كه خويشتن را تكذيب كرد و گفت :
« اين پير با من خدعه كرد » . به ياران محمود گفته شد به او سيلى بزنند و هر كدامشان ده سيلى به او زدند . كتابى از او گرفتند كه در آن گفتارى فراهم آورده بود ، گفت كه اين قرآن اوست و جبرئيل عليه السلام براى وى مياورده است : آنگاه به روز چهارشنبه سه روز رفته از ذى حجه اين سال بمرد و در جزيره به گور شد .
سخن از بيعت گرفتن متوكل براى پسران خويش
در اين سال متوكل براى سه پسر خويش بيعت گرفت ، به وليعهدى :
براى محمد و او را منتصر ناميد و براى ابو عبد الله پسر قبيحه كه در نام وى اختلاف هست به قولى نامش محمد بود و به قولى
( 176 زبير بود كه لقب او را معتز كرد و براى ابراهيم كه او را مؤيد نام كرد . و اين ، چنان كه گفتهاند ، به روز شنبه بود سه روز مانده از ذى - حجه و به قولى دو روز مانده از آن ماه .
براى هر يك از آنها دو پرچم بست : يكى سياه كه پرچم وليعهدى بود و ديگرى سپيد كه پرچم عاملى بود ، و به هر كدامشان ولايتها پيوست كه اكنون ياد مىكنيم .
ولايتها كه به پسر خويش محمد منتصر پيوست افريقيه بود و همه مغرب از عريش مصر تا نهايت قلمرو خلافت از ديار مغرب ، و ولايت [ 1 ] قنسرين و عواصم و مرزهاى شام و جزيره و ديار مضر و ديار ربيعه و موصل و هيت و عانات و خابور و قرقيسيا و
هامش
[ 1 ] كلمهء متن چند ، كه به معنى سپاه است به يادگار آغاز تسلط اسلام بر شام كه منطقهء اقامت هر سپاه را به نام جند خواندند و از تكرار كلمه ، جند در اين جاى خاص به معنى ولايت شد . م