« اى صاحب بخشش ، به او بى تقاضا عطا داده مىشد « و اى عطا بخش ، هر چه را مىخواست به او مىدادى .
« نكويى تو با وى از پدرش بيشتر بود .
« در كار نكويى برادر نبودى ، پدر بودى « نشستگاه وى به نزديك تخت شاهى بود ، « اما از پس نزديكى از آن دورى گرفت .
« در نعمتها بود كه زوال پذيرفت ، « درى داشت كه زيارتگاه كسان بود « اكنون بسته شد .
« اكنون تنها شد در صورتى كه دنباله هاى وى « بيست هزار بودند كه به دسته ها « از پى وى بودند .
« آن صفها كه به وقت آمدن و رفتن وى « برايش به پا مىايستاد كجا شد ؟
« از پس لجاج و نخوت به زبونى افتاد « چونان ماهىاى كه بى آب مانده باشد .
« بيعت او را از گردنها برداشتى « و ديگر خطيب به هنگام خطبه دعاى او نمىگويد « از پس امارت به دو لقبى دادى اما خداى امارت وى را به لقب منحصر كرد .
« جامهء عزت به دو پوشانيدى كه آن را سبك گرفت « و محفوظ نداشت و از او برگرفته شد « بسا نعمتها كه داشتى و وى را در آن انباز مىكردى « و خداى به سبب عملهايش وى را از آن برون كرد .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 6253
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٦٢٥٣