« روزگار ما عبرت آموز خلق است « حادثه ها هست كه مولود را به پيرى برد « و در اثناى آن دوست ، دوست را بى يار نهد .
« ديوارى پهناور است كه اوج آن « از ديده برون است ، و دريايى عميق .
« پيكارى نابودىآور است و شمشيرى مهيا « و هراسى سخت و دژى استوار « و بانگ طولانى بانگزن صبحدم « كه : سلاح برگيريد ، سلاح برگيريد « كه آرام نمىشود « اين مقتول است و آن زخمى « اين سوخته است و آن مغروق « اين كشته است و آن از پاى افتاده .
« و آن ديگرى كه منجنيق سرش را مىكوبد « اينجا به زور گرفتن است و آنجا چپاول « و خانه هاى ويران كه رونقى داشته .
« وقتى سوى گذرگاهى رويم « بينيم كه راه را بر ما بستهاند .
« به كمك خداى به آرزوها مىرسيم .
« و آنچه را توان آن نداريم « به كمك خداى پس مىزنيم . » و محمد بن عبد الله به پاسخ او گفت ، يا از زبان وى گفتند :
« بدان كه هر كه از كار خويش بگردد
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 6189
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٦١٨٩