مىخواستند آنها را بكشند ، اما احمد بن خصيب از اين بازشان داشت و گفت : « آنها گناهى ندارند و آشوب از ياران آنها نبوده بلكه آشوب از ياران ابن طاهر بوده ، آنها را بداريد . » كه بداشته شدند .
در اين سال وابستگان بر احمد بن خصيب خشم آوردند - و اين در جمادى الاول بود - كه مالش و مال پسرانش مصادره شد و به اقريطش تبعيد شد .
و هم در اين سال على بن يحيى ارمنى را از مرزهاى شامى پس آوردند و ولايتدار ارمينيه و آذربايجان كردند ، در رمضان همين سال .
در اين سال مردم حمص بر كيدر بن عبيد الله كه از جانب مستعين عامل آنجا بود ، شوريدند و از حمص برونش كردند كه فضل بن قارن را به مقابلهء آنها فرستاد كه با آنها مكارى كرد تا بگرفتشان و بسيار كس از ايشان را بكشت و يكصد مرد از اعيانشان [ 1 ] را به سامرا برد و حصارشان را ويران كرد .
در اين سال وصيف غزاى تابستانى كرد ، وى مقيم مرز شام بود تا وقتى كه خبر درگذشت منتصر به دو رسيد ،
( 260 آنگاه وارد ديار روم شد و قلعه اى را گشود به نام فروريه .
در اين سال مستعين اوتامش را ولايتدار مصر و مغرب كرد و او را به وزارت گرفت .
و هم در اين سال بغاى شرابى ولايتدار حلوان و ماسبذان و مهرگان كدك شد و نيز مستعين ، شاهك خادم را بر خانه و اسبان و حرم و خزاين و كارهاى خاص خويش گماشت و اوتامش را بر همه كسان مقدم داشت .
در اين سال سالار حج محمد بن سليمان زينبى بود .
( 261 آنگاه سال دويست و چهل و نهم درآمد .
هامش
[ 1 ] كلمهء متن : عيونهم .