ميانشان بسيار شده بود .
آنگاه غوغاييان بنا كردند هر كس از تركان كه از پايين سامرا عبور ميكرد و آهنگ باب العامه داشت سلاح وى را غارت مىكردند و جمعى از آنها را به نزد خانه مبارك مغربى و بنزد باغ
( 258 برادر يعقوب قوصره در خيابانهاى سامرا كشتند .
چنان كه گويند بيشتر كسانى كه اين سلاح را به غارت بردند فقاع فروشان و حلوا فروشان و حماميان و سقايان و غوغاييان بازار بودند و تا نيمروز كارشان چنين بود .
در اين روز زندانيان سامرا به جنبش آمدند و جمعى از آنها گريختند . آنگاه براى بيعت عطيه نهادند و بيعت نامه را به نزد محمد بن عبد الله طاهرى فرستادند ، همان روز كه با مستعين بيعت شده بود ، اما وصول آن به روز دوم بود ، برادر اتامش آن را رسانيد ، در آن وقت محمد بن عبد الله به گردش بود و حاجب كس فرستاد و رسيدن اتامش را به دو خبر داد كه همان وقت بيامد و كس به طلب هاشميان و سرداران و سپاهيان فرستاد و آنها را مقررى داد .
[ 1 ] على بن حسين اسكافى گويد : وقتى منتصر بمرد ، و اين به روز شنبه به وقت پسين بود ، چهار روز رفته از ربيع الاخر سال دويست و چهل و هشتم ، وابستگان فراهم آمدند كه بغاى بزرگ نيز از آن جمله بود ، من براى او مىنوشتم بغاى صغير و اوتامش نيز بودند . سرداران ترك و مغربى را قسم دادند كه به هر كه راضى شوند آنها نيز رضايت دهند ، كه بر اين قسم ياد كردند .
على بن حسين گويد : من از آنها بيعت و قسم مىگرفتم و اين به تدبير احمد بن خصيب بود . متفق شدند كه هيچيك از پسران المتوكل على الله را به خلافت برندارند
هامش
[ 1 ] اين قسمت تا جايى كه شماره ) نهادهام در چاپ قاهره نيست در چاپ اروپا نيز كه بناى ترجمه بر آن است در پاورقى آمده است . ( م )