« و به اشاره نمىگويد .
« اينك دوران آزادهء محترم نيست ، « اين ، دوران فرومايگان بد طينت است .
« به روزگاران پيش ، نبرد ، نبرد بود « اما اكنون ، اى على ، بازرگانى است . » و هم او گويد :
« حصيرى كه پشت آن قيراندود است « محمد در آن جاى دارد و منصور :
« از عزت و امنيت سخن دارند « و مىگويند : حصار را گرفتند .
« ترا از حصار آنها چه سود ! « كه كشته مىشوى يا اسير .
« سوارانتان در نبرد كشته شدند « و بسيارى از خانه هاتان ويرانى گرفت « براى خويشتن سردار يگانه اى بياريد « كه مهذب باشد و چهره اش پر نور .
« اى كه از حال ما مىپرسى « محمد در قصر محصور است . » نبرد باب الشماسيه نيز در اين سال بود كه در اثناى آن هرثمه اسير شد .
سخن از سبب نبرد باب الشماسيه و اينكه چگونه بود و سرانجام آن چه شد ؟
از على بن زيد آوردهاند كه : هرثمه بر كنار نهربين منزلگاه داشت ، ديوارى