« نبرد شنبه و پيكار درب الحجاره « پاره اى از نظارگان را ببريد .
« و اين از آن پس بود كه جانبازى كردند « اما غوغاييان ما آنها را با سنگ هلاك كردند .
« شور جين به آهنگ كشتار آمد « و گفت مىخواهم امير شما باشم « و هر دزد مشكوك الحالى كه « همه عمر خويش را به سبب دزدى « در زندان به سر كرده بود وى را پذيره شد .
« چيزى به روى نبود كه مستورش كند « . . . ش چون مناره به پا خاسته بود .
« از مقابل آنها روى بگردانيدند ، « در صورتى كه به روزگاران پيش « در هر هجومى ضربت زدن را نيك مىدانسته بودند .
« اينان به نزد ما همانند آنهايند « كه حق همسايه را رعايت نمىكنند « هر كه گمنام بود به سبب نعيم و رونق معاش « به سرورى رسيده « مادرى بد سريرت او را از خانه برون فرستاده ، « كه مادر عيار او غارت مىخواسته .
« به كسان ناسزا مىگويد « و او از فحش بىپرده باك ندارد ،
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5545
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٥٤٥