« دليرى را كه در همه شهرها شهره است « مىبينى كه وقتى برهنه را ببيند زبونى مىكند .
« وقتى مرد رهرو او را ببيند ، « كه لنگان مىرود ، « از سر ترس پس پس مىرود .
« سر يك كودك را به يكدرم به تو مىفروشد ، « و اگر گويد ارزانتر مىدهم ، ارزانتر مىدهد .
« چه بسيار كس از ما كه يكى از آنها را كشته « و با كشتن وى گناهان از وى برداشته مىشود « قاريان ما نبرد با آنها را مجاز دانستهاند « و هيچكس كسى را بى اجازه نكشته است . » و هم او گويد :
« مردمان به كار ويران كردنند و در كار رفتن « كه مردمان به قيل و قال افتادهاند .
« اى كه از كارشان مىپرسى « چشمت ترا از پرسيدن بىنياز مىدارد .
« در بغداد كس نمانده « جز آنكه قرين فقر است و عيالمند . » و هم او گويد :
« هر كه بماند يا برود « من هرگز از بغداد نمىروم .
« اگر معاشمان مناسب باشد « ديگر اهميت نمىدهيم كه امام كى باشد . »
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5541
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٥٤١