اين باب شعرى گفت به اين مضمون :
« هر روز رخنه اى داريم كه آن را نمىبنديم « آنها در آنچه مىخواهند چيزى مىافزايند « ولى ما كاستى مىكنيم .
« وقتى خانه اى را ويران كنند ، « ما سقف آن را بر مىگيريم ، « و منتظر خانه اى ديگر جز آن مىمانيم .
« اگر روزى با همه تلاش خويش ، « به كار شر حريص باشند ، « غوغاييان ما از آنها به كار شر حريصترند .
« همه گشادگيهاى سرزمين ما را تنگ كردهاند « و در آن كسان دارند و جا گرفتهاند .
« با طبل شكار را به حركت مىآرند ، « چون از نزديك چهرهء شكارى را ببينند « به شكار آن مىپردازند .
« شرق ولايت و غرب آن را « به تباهى دادهاند « و نمىدانيم كجا برويم .
« وقتى بيايند آنچه را مىدانند بگويند ، « و چون چيز زشتى ببينند تخمين زنند .
« هيچكس همانند آزموده شبرو ، « كه فرستادهء مرگ است ، « دليران را نمىكشد
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5540
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٥٤٠