« عهده كند ، گرچه حق قرابت تو چنانست كه هست كه راى من دربارهء سفر « كردنشان چون راى تو نيست كه به وسيلهء سفر به معرض تفرقه شان بريم .
« اگر چنين ديدم ، آنها را همراه معتمدى از فرستادگان خويش سوى تو « مىفرستم ان شاء الله . و السلام . » گويد : وقتى نامه به مأمون رسيد گفت : « مانع حق ماست و مىخواهد نيروى ما را بدارد و ما را ضعيف كند و به سبب اين ضعف در كار مخالفتمان نيرو گيرد . » گويد : ذو الرياستين به دو گفت : « مگر معلوم نيست كه رشيد اين مال را به امين داده كه فراهم بدارد و امين آن را در مقابل چشم جماعت گرفته كه آن را حراست كند پس بدان چشم ندارد .
( 383 با وى سختى مكن و تا وقتى خطاى وى ترا به مطالبه وادار نكند ، با وى مدارا كن . راى درست توسل به اعتماد است و دورى از تفرقه . اگر راه تفرقه گيرى شايد به معرض مخالفت خداى در آيى و او نيز تأييد و معونت خويش را از تو بدارد . » گويد : مأمون بدانست ، و فضل نيز ، كه از پس نامهء وى حادثه ها خواهد بود كه مىبايد آن را بداند و خبرها ، كه مىبايد معتمدى از ياران خويش را بدان گمارد و در اين مورد بىموافقت مردم دقيق و و الا قدر شيعه و اهل سابقه كارى نكند . و چنان ديد كه يكى را برگزيند و همراه وى به بزرگان اهل اردوگاه بغداد نامه نويسد كه اگر محمد به خلع مأمون پرداخت پيش صاحبان نامه رود و براى دانستن وضع آنها دقت كند و اگر به كار خلع نپرداخت ، نامه ها را در جعبهء خويش نگهدارد و از رسانيدن آن دريغ كند و به دو گفت كه با شتاب برود .
گويد : و چون فرستاده رسيد نامه ها را رسانيد . نامه اى كه همراه فرستادهء خبرگير خويش فرستاده بود چنين بود :
« اما بعد ، كار مؤمنان چون اعضاى بدن است كه بيمارى به يكى از آن رسد و
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5422
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٤٢٢