( 370 اموال و خزينه هاى آن به نزد من آيى ، ان شاء الله . برادرت از خداى مسئلت دارد كه ترا به مرحمت خويش محفوظ و مؤيد دارد .
« بكر بن معتمر نوشت ، پيش روى من و به املاى من در ماه شوال سال صد و - نود و دوم . »
گويد : پس از دفن رشيد ، رجاء خادم با انگشتر و چوب و برد و خبر مرگ وى حركت كرد ، شب پنجشنبه و به قولى چهار شنبه به بغداد رسيد و خبر وى چنان شد كه از پيش ياد كردم .
گويند : وقتى خبر مرگ رشيد به بغداد رسيد ، اسحاق بن عيسى بن منبر رفت ، حمد خدا گفت و ثناى او كرد آنگاه گفت : « به مصيبت كسى مبتلا شديم كه مصيبتش از همه كسان سختتر بود و باقيمانده اش از همه نكوتر ، هيچكس مصيبتى چون ما نديده و عوضى همانند ما نداشته ، كى عوضى مانند ما داشته ؟ » آنگاه خبر مرگ رسند را با مردم بگفت و كسان را به اطاعت ترغيب كرد .
فضل بن سهل گويد : سران مردم خراسان از رشيد پيشواز كردند از جمله حسين ابن مصعب .
گويد : حسين مرا بديد و گفت : « رشيد همين دو روزه مىميرد كار محمد بن - رشيد ضعيف است و كار ، كار يار تو است ، دست خويش را پيش آر . » پس دست خويش را پيش آورد و براى مأمون بيعت خلافت كرد .
گويد : پس از چند روز پيش من آمد خليل بن هشام نيز با وى بود گفت :
« اين برادرزادهء من است كه مورد اعتماد تو تواند بود ، از وى بيعت بگير . » گويد : و چنان بود كه مأمون از مرو حركت كرده بود و به قصر خالد بن - حماد آمده بود ، به يك فرسخى مرو ، و آهنگ سمرقند داشت ، عباس بن مسيب را گفته بود كه كسان را برون كند كه به سپاه ملحق شوند ، اسحاق خادم كه خبر مرگ رشيد را همراه داشت بر او گذشت رسيدن وى عباس را غمين كرد ، به مأمون رسيد و
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5405
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٤٠٥