اسحاق گويد : وقتى رشيد براى فرزندان خويش بيعت مىگرفت از جمله كسانى كه بيعت كردند عبد الله بن مصعب زبيرى بود ، وقتى آمد كه بيعت كند شعرى خواند به اين مضمون :
« از مطلوب بدور نبودند « اما به آنها نرسيد « تا بخشش آن به دست تو انجام گيرد . » گويد : رشيد تمثل وى را پسنديد و او را جايزهء نكو داد .
گويد : شعر از آن طريح بن اسماعيل است كه دربارهء وليد بن يزيد و دو پسر وى گفته بود .
گويد : وقتى هارون درگذشت ابو الشمس به رثاى او گفت :
« خورشيدى در مشرق غروب كرد « كه دو چشم دارد كه مىگريد .
« خورشيدى نديديم « كه از همانجا كه طلوع مىكند « غروب كند » .
حسن بن هانى ابو نواس نيز شعرى گفت به اين مضمون :
« ستارگان به سعد و نحس روان شد « ما بماتميم و نيز بشادى .
« دل مىگريد و دهان مىخندد .
« ما هم در وحشتيم و هم در مؤانست « امين به جاى مانده ما را مىخنداند « و در گذشت امام كه ديروز رخ داد « ما را به گريه وا مىدارد .
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5397
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٣٩٧