رسيديم به در محول كه گفت : « به نام خدا و خويشاوندى از تو ميخواهم كه همه اين را براى من بنويسى تا شبانگاه پيش امير مؤمنان برم و خبر ترا با وى بگويم . » گويد : برفتم و بنوشتم و به نزد وى فرستادم .
گويد : وى شبانگاه پيش مهدى رفت و به دو خبر داد ، مهدى دستور داد به هارون الرشيد كه ولايتدار بصره از جانب وى بود بنويسند و به او دستور داد كه به ولايتدار بصره بنويسد و دستور دهد كه خاندان زياد را از قريش و ديوان قريش و عرب برون كند و فرزندان ابو بكره را به وابستگى پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم عرضه كند . هر كس از آنها مقر شد مال وى را به دستش واگذارد و هر كه به ثقيف انتساب جست مال وى را مصادره كند .
گويد : همگان به وابستگى مقر شدند ، بجز سه نفر كه اموالشان مصادره شد .
پس از آن خاندان زياد به متصدى ديوان رشوه دادند و آنها را به وضعى كه بوده بودند بازبرد .
گويد : خالد نجار در اين باره شعرى گفت بدين مضمون :
« به نزد من زياد و نافع و ابو بكره « از جمله شگفتيهاى بزرگند « اين يكى چنان كه مىگويد قرشى است « و آن يكى وابسته است « و اين يكى به پندار خويش عرب است . »
نسخه نامهء مهدى به ولايتدار بصره دربارهء بازبردن خاندان زياد به نسبشان
« به نام خداى رحمان رحيم »