« چنان كه گويى هيچكس در آن جا نداشته بود « در مقابل صفصاف بماند تا آن را به غارت داد ، « و سرسختترين حريفان در مقابل وى بود .
« چشمها به چهرهء او فرا مىنگرد .
« و هرگز ديدگان كسى همانند هارون نديده .
« شاهان بنى هاشم را به دور وى مىبينى « چنان كه ستارگان درخشان به دور ماه جاى دارد « دو دست وى بزرگان قريش را مىكشاند « و هر دو دست وى براى كسان درياى موج افكن است .
« وقتى مردمان ابرها را نيابند « دو دست تو جاى ابرهاى باران را بگيرد .
« قريش از روى اعتماد « كارهاى خويش را به تو سپردند « چنان كه مسافر عصاى خويش را مىافكند .
« كارها را به وراثت پيمبر عهده كردى .
« يعنى سرانجام به اهل آن رسيد « در عدالت و بخشش جانشين مهدى شدى « كه بخشش متروك نماند « و حكومت قرين ستم نشود .
« پسران عباس ستارگان نور افشانند « كه وقتى ستاره اى نهان شود « يكى ديگر درخشان ، نمايان شود « اى پسران سقايتگر حاج !
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5373
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٣٧٣