و هم در اين سال ثروان حرورى جنبش كرد و در طف بصره عامل سلطان را بكشت .
و هم در اين سال على بن عيسى را به بغداد آوردند كه در خانهء خويش بداشته شد .
و هم در اين سال عيسى بن جعفر ، در طرارستان و به قولى در دسكره كشته شد ، وى آهنگ پيوستن به رشيد مىداشته بود .
و هم در اين سال رشيد ، هيصم يمانى را بكشت در اين سال عباس بن عبيد الله عباسى سالار حج شد .
( 341 آنگاه سال صد و نود و سوم در آمد .
سخن از خبر حوادثى كه به سال صد و نود و سوم بود
از جمله اين بود كه فضل بن يحيى برمكى درگذشت به زندان در رقه به ماه محرم . آغاز بيمارى وى چنان كه گفتهاند اين بود كه زبانش و پهلويش سنگين شد ، مىگفته بود : « دوست ندارم كه رشيد بميرد » .
به دو مىگفتند : « دوست دارى كه خداى گشايشى دهد ؟ » .
مىگفت : « من كسى هستم كه به پايان كارش نزديك است » راوى گويد : فضل همچنان ببود و چند ماه معالجه مىكرد ، تا سخن كردن آغاز كرد آنگاه بيماريش سختى گرفت و زبانش بسته شد و پهلويش فلج شد و به سرانجام خويش نزديك شد . روز پنجشنبه و جمعه را در اين حال ببود و با اذان صبحگاه ، پنج ماه پيش از در گذشت رشيد ، جان داد ، در سن چهل و پنج سالگى .
مردم از مرگ وى بناليدند ، برادرانش در قصرى كه پيش از بيرون كردنش در آن بوده بودند بر او نماز كردند سپس بيرونش آوردند و كسان بر او نماز كردند .
در اين سال سعيد طبرى ، معروف به جوهرى ، درگذشت .