« مگر چيزى براى تو باقى مانده ؟
« يعقوب در كارها مىنگرد « و تو به يك سوى مىنگرى
( 120 « بدين سان وى را به خويشتن راه دادى « و مردم شئامت پيشه چنين باشند . » در اين سال ، مهدى ، اسماعيل بن ابى اسماعيل را از كوفه و حادثات آن برداشت .
دربارهء كسى كه به جاى وى ولايتدار شد ، اختلاف كردهاند : بعضيها گفتهاند : به مشورت شريك بن عبد الله قاضى كوفه ، اسحاق بن صباح كندى اشعثى را به جاى وى ولايتدار كرد .
عمر بن شبه گويد : مهدى ، عيسى بن لقمان جمحى را ولايتدار كوفه كرد و او عثمان بن سعيد برادرزادهء خويش را سالار نگهبانان كرد .
به قولى شريك بن عبد الله امامت نماز داشت و قضا ، و عيسى به كار حادثات بود . آنگاه شريك بتنهايى ولايتدار شد و اسحاق بن صباح كندى را سالار نگهبانان خويش كرد و يكى از شاعران دربارهء او شعرى گفت به اين مضمون :
« اگر به اوج سهيل برسى « بيش از اين نخواهى بود « كه بر آوردهء شريك هستى . » راوى گويد : چنان پنداشتهاند كه اسحاق ، سپاس شريك را نداشت و شريك دربارهء وى شعرى گفت به اين مضمون :
« به سبب اميد دنيا كه داشت « نماز كرد و روزه بداشت « و چون به دنيا دست يافت « نه نماز كرد و نه روزه داشت . »
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5072
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٠٧٢