وى فرزند تو است و خلافت وى از آن تست .
گويد : فضل به دو وعده داد كه چنين كند و بدين كار پرداخت و چنان بود كه جمعى از بنى عباس آرزوى خلافت داشتند ، از پى رشيد ، كه وى را وليعهد نبود و چون براى وى بيعت گرفت ، بيعت وى را نپسنديدند كه خردسال بود .
گويد : وقتى فضل ولايتدار خراسان شد مصمم بود براى محمد بيعت بگيرد .
محمد بن حسين گويد : وقتى فضل بن يحيى به خراسان رفت ميان آنها مالها بخش كرد و سپاهيان را عطيه هاى پياپى داد . آنگاه بيعت محمد بن رشيد را آشكار كرد و كسان براى وى بيعت كردند و او را امين ناميد و نمرى در اين باب شعرى گفت به اين مضمون :
« در مرو ، دستان عرب و عجم « با توفيق به دست فضل رسيد
( 241 « براى بيعت وليعهد كه فضل « آن را با نيكخواهى و مهربانى و علاقه « استوار كرد « فضل براى برگزيده و نخبهء بنى عباس « پيمانى را استوار كرد كه شكست ندارد . » گويد : وقتى خبر به رشيد رسيد كه مردم مشرق بيعت كردهاند براى محمد بيعت گرفت و به آفاق نوشت كه در همه شهرها براى او بيعت گرفتند و ابان لاحقى در اين باب شعرى گفت به اين مضمون :
« اى امير مؤمنان ، با رأى رهيافته « تصميمى گرفتى قرين هدايت .
« ستايش خدا را كه ستايش از آن اوست . »
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5239
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٢٣٩