« و گويى آنكه از وى چيز مىگيرد « از بخشش وى به اسراف مىافتد . » مروان بن ابى حفصه گويد : وقتى موسى هادى به شاهى رسيد پيش وى رفتم و براى وى شعرى خواندم به اين مضمون :
« اگر از پى امام محمد جاويد باشم « از طول بقاى خويش خرسند نباشم . » گويد : مدح او كردم و شعرى دربارهء وى گفتم به اين مضمون :
« پدرت مرا هفتاد هزار داد « و پشتم را بدان قوت بخشيد « و اين به نزد من رونقى داشت « اى امير مؤمنان ، اطمينان دارم « كه نصيب من به نزد تو كاهش نمىيابد . » و چون اين شعر را خواندم گفت : « كى به پاى مهدى تواند رسيد ، ولى ترا خرسند مىكنم . » ضحاك بن معن سلمى گويد : به نزد موسى وارد شدم و براى وى شعرى خواندم به اين مضمون :
« اى دو جايگاه غم دل ، سخن كنيد « كه رباب و كلثوم را اينجا مىبينم . »
( 226 گويد : مدح وى گفتم و چون به اين شعر رسيدم كه :
« به بخشش گشاده دست چنان كه پندارمش « در خزانه ها درمى به جاى نخواهد نهاد . » هادى به احمد خازن نگريست و گفت : « واى تو اى احمد گويى ديشب به ما مىنگريسته . »
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5221
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٢٢١