خاندان وى نيز به پا خاستند . قيام محمد از همه نكوتر بود . عاقبت كار به خاموشى گراييد و آرام شد . قضيه را براى مهدى نوشتند كه على بن عيسى را از كشيكبانى موسى بن مهدى بر كنار كنند و ابو حنيفه حرب بن قيس را به جاى وى نهاد و كار اردو آرام گرفت .
گويد : عباس بن محمد و محمد بن سليمان سوى مهدى رفتند اما عباس بن محمد زودتر رسيد .
گويد : مناره به روز سه شنبه نيمهء ذى حجه به نزد مهدى رسيد و سلام خلافت گفت و تسليت گفت و نامه ها را رسانيد و مردم مدينة السلام با وى بيعت كردند .
هيثم بن عدى به نقل از ربيع گويد : منصور در سفر حجى كه در اثناى آن مرد ، در عذيب ، يا يكى ديگر از منزلهاى راه مكه ، خوابى ديد و از آن به هراس افتاد .
ربيع همپالكى وى بود ، به دو گفت : « اى ربيع ، چنان مىپندارم كه در اين سفر خواهم مرد ، تو بايد بيعت ابو عبد الله مهدى را مؤكد كنى . »
( 114 گويد : گفتمش : « اى امير مؤمنان ، خدايت باقى بدارد و ابو عبد الله در زندگى تو از محبتت بهره ور شود ان شاء الله . » گويد : در اين هنگام سنگين شد و مىگفت : « زودتر مرا به حرم و امانگاه پروردگارم برسان كه از گناهان و تقصيرها كه دربارهء خويش كردهام بگريزم . » بدين گونه بود تا به بئر ميمون رسيد .
ربيع گويد : بدر گفتم : « اينك بئر ميمون ، وارد حرم شده اى . » گفت : « حمد خداى . » و همان روز جان داد .
ربيع گويد : بگفتم تا خيمه ها را زدند و سراپرده را حاضر كردند و به امير مؤمنان پرداختم و كلاه دراز بسرش نهادم و پيراهن به دو پوشانيدم و تكيه اش دادم و پرده نازكى پيش روى وى افكندم كه قيافه اش پيدا بودم اما وضعش معلوم نبود . كسانش را به پرده نزديك كردم كه وضع وى معلوم نمىشد اما قيافه اش را مىديدند . آنگاه
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 5064
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٥٠٦٤