معروف بن سويد گويد : پيش از قيام ابراهيم ، ابو جعفر مجالد و محمد و يزيد سه سردار را كه برادر بودند فرستاد كه سپاه خويش را ببودند و به تعاقب ، يكى از پس ديگرى وارد بصره مىشدند . ابراهيم بيم كرد كه در بصره فزونى گيرند و قيام كرد .
نصر بن قديد نوادهء نصر بن سيار گويد : ابراهيم شب دوشنبه اول ماه رمضان سال صد و چهل و پنجم قيام كرد و با ده و چند سوار و از جمله عبيد الله بن يحيى رقاشى سوى گورستان بنى يشكر رفت .
گويد : آن شب ابو حماد ابرص با دو هزار كس به كمك سفيان آمد و در ميدان جاى گرفت تا بيايند .
گويد : ابراهيم روان شد و نخستين چيزى كه به دست وى افتاد اسبان و سلاحهاى اين سپاه بود . صبح روز بعد در مسجد جامع با كسان نماز كرد . سفيان در خانه متحصن شد ، جماعتى از فرزندان پدرش به نزد وى بودند ، كسان به يارى يا نگريستن سوى ابراهيم مىرفتند چندان كه بسيار شدند .
و چون سفيان چنين ديد امان خواست و مطهر بن جويريه سدوسى را نهانى پيش ابراهيم فرستاد كه براى سفيان امان گرفت ، آنگاه در را گشود و ابراهيم وارد خانه شد و چون وارد شد براى وى حصيرى جلو ايوان افكندند ، باد وزيد و حصير را وارونه كرد و كسان اين را به فال بد گرفتند . ابراهيم گفت : « ما فال نمىزنيم . » و بر حصير وارونه نشست اما ناخوشدلى از چهره اش ديده مىشد .
گويد : وقتى ابراهيم وارد خانه شد ، چنان كه گفتهاند همه كسانى را كه آنجا بودند رها كرد بجز سفيان بن معاويه كه او را در قصر بداشت و بندى سبك بر او نهاد . چنان كه گويند : ابراهيم مىخواست با اين كار به ابو جعفر چنين وانمايد كه سفيان به نزد وى زندانى است .
گويد : جعفر و محمد دو پسر سليمان بن على كه در آن وقت به بصره بودند
تاريخ الطبرى ( فارسي ) — صفحة 4894
مساهمون: محمد بن جرير الطبري
ص٤٨٩٤